الفيض الكاشاني

128

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىاندازد و چون اميدوار به توفيق توبه است بسا كه با داشتن ايمان به آن اقدام كند . چهارم - هر مؤمنى معتقد است كه گناه موجب عقوبتى نيست كه قابل عفو نباشد ؛ از اين رو گناه مىكند و با تكيه بر فضل خداوند اميد عفو دارد . اين چهار سبب كه ذكر شد با وجود بقاى اصل ايمان انگيزهء اصرار بر گناه است . بلى گاهى گنهكار گناهى را مرتكب مىشود كه سبب پنجمى دارد و اصل ايمان او را خدشه‌دار مىكند ، و آن شكّ او در صدق پيامبران خداست ، و اين كفر است ، چه او مانند بيمارى است كه پزشك وى را از خوردن آنچه براى او زيان دارد بيم داده ليكن از جملهء كسانى است كه معتقد است پزشك مذكور دانا به دانش پزشكى نيست و در نتيجه او را تكذيب مىكند ، و يا در دانايى او شكّ دارد و بدين سبب به توصيهء او اعتنا نمىكند . و در هر صورت اين كفر است . اگر بگويى : درمان اين پنج سبب چيست ؟ پاسخ اين است كه درمان آنها انديشيدن است ، بدين گونه كه در سبب نخست كه عبارت از تأخير عقوبت است نفس خويش را متقاعد كند كه هر چه آمدنى است آمده است و فردا براى چشم به راه زمانى نزديك است ، و مرگ به هر كسى از بند كفش او به وى نزديكتر است ، او چه مىداند شايد قيامت نزديك باشد ، و آنچه متأخّر است چون واقع شود نقد و حاضر مىگردد . بايد به ياد آورد كه انسان در دنيا همواره از بيم امرى كه ممكن است در آينده واقع شود خود را به رنج مىاندازد . في المثل به كشتى مىنشيند و رنج سفر را تحمّل مىكند تا سودى به دست آورد و به وسيلهء آن نيازى را كه ممكن است در آينده بدان پيدا كند بر طرف سازد . بلكه اگر بيمار شود و پزشكى ترسا به او بگويد كه آب سرد برايش زيان دارد و او را به مرگ مىكشاند با آن كه آب سرد از نظر او گواراترين چيزهاست آن را ترك مىكند با اين كه درد مردن اگر از عواقب آن نترسد لحظه‌اى بيش نبوده و از مفارقت دنيا نيز چاره‌اى نيست . مگر وجود او در دنيا نسبت به عدم او در ازل و ابد چه مدّت است ؟ با اين حال چگونه به سخن يك پزشك ذمّى كه هيچ معجزه‌اى از او بروز نكرده تكيه مىكند و آنچه را نزد او لذيذ و گواراست رها مىسازد ، بلكه او بايد بگويد : چگونه درخور عقل من است كه گفتار پيامبران را كه مؤيّد به معجزاتند كمتر از قول ترسايى بدانم كه ادّعاى پزشكى مىكند بى آن كه معجزه‌اى بر آن داشته باشد و تنها تنى چند از عوام خلق برايش گواهى